نابینایی که قلب بینایی داشت

چندی پیش بامشکلی روبرو شدم وبه هردری زدم گره ازکارم باز نشد بدجوری سردر گم شده بودم وهیچ کس قادر نبود مشکل مرا حل کند دراین فکر بودم چگونه وبه چه صورت میتوانم گرفتاری را حل کنم .ناگهان یادم امددر شهر کرمان مسجدی است به نام نامی اقاامام زمان(عج)باچشمهایی اشک الود به سمت مسجد صاحب الزمان کرمان روانه شدم .

اینکه میگویم مسجد جای خوش اب وهوایی است در دامنه کوه درکنار گلزار شهدای کرمان بعد ازاینکه به انجا رسیدم وحاجتم را بادلی شکسته خواستم جواب گرفتم ومشکلم حل شد نذر کردم هروقت مشهد رفتم ازانجا مهر نماز تهیه کنم هدیه کنم به مسجد همین کار را انجام دادم گفتم:حالا که میخواهم مهرنماز خریداری کنم چرا از شخص نابینایی که مهر میفروشد خرید نکنم که ثوابی دوچندان برده باشم بااین فکر به ان شخص  گفتم: تعداد زیادی مهر میخواهم اوگفت این همه مهر را برای چه کاری میخواهی به اوگفتم :برای مسجد صاحب الزمان کرمان ان شخص نابینا اشک ازچشمهایش جاری شد وگفت:بگو مسجد جمکران شماره2.

گفتم چرا .گفت چشمهایم کور است اما دلم کور نیست من اوازه مسجدتان را بهتر ازخودتان میدانم وحتی می دانم اقا امام زمان را دران مسجد دیده اند حالا که مهر هایت راخریدی بیا این تعداد مهر را که تعداد انها ازمهر های من بیشتر بود ازجانب من ببر وهدیه کن به مسجد صاحب الزمان یا همان مسجد معروف جمکران2

/ 0 نظر / 8 بازدید